تبليغاتX
بغض شبانه
سلام
از همه دوستانی که افتخار دادند و لینک وبلاگ منو تو وبلاگ خودشون گذاشتن ممنونم

شب شده بود
و بغض از پشت شیشه های بخار گرفته پنجره هم پیدا بود
صورتی که از میان بخارهای پنجره نور می تراواند
و شیشه سخت ترسیده بود
نکند بسوزم (شیشه با خود میگفت)
و اندوه جدایی گلوی مرد را میفشرد
این همه تلاش
این همه کار
و اویی که رفت
و منی که تنها ماندم
و شبی بی پایان
و شانه هایی تنها
و سینه ای پر از اندوه
که شررهای عشقی نهفه رخ مینمود
نکند بسوزم (مرد با خود میگفت)
2 نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1383ساعت 0:29 قبل از ظهر  توسط داود  | 

 
Search Engine Optimization